2:26:47 - پنجشنبه 11 ژانویه 2018
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
واقعه ی شهید شدن ۶۸ دانش آموز به دست صدام +عکس ها
خبرگزاری تسنیم: راهی عزیمت می‌شوم، سفری نه‌چندان دور، سفری به محلات و کوچه‌های قدیمی بروجرد، این بار مقصد عزیمت همان محله مملو از خاطره دوران کودکی‌ام ابراهیم‌آباد هست. محله‌ای که در وردی آن مدرسه امام حسن مجتبی(ع) و تابلوی بوستان یادمان خودنمایی می‌کند. کوچه‌پس‌کوچه‌های محله کودکی‌ام را که پشت سر می‌گذارم هر یک به اسم

خبرگزاری تسنیم: راهی عزیمت می‌شوم، سفری نه‌چندان دور، سفری به محلات و کوچه‌های قدیمی بروجرد، این بار مقصد عزیمت همان محله مملو از خاطره دوران کودکی‌ام ابراهیم‌آباد هست. محله‌ای که در وردی آن مدرسه امام حسن مجتبی(ع) و تابلوی بوستان یادمان خودنمایی می‌کند.

کوچه‌پس‌کوچه‌های محله کودکی‌ام را که پشت سر می‌گذارم هر یک به اسم شهیدی زینت داده‌شده هست، شهید محمدعلی قصوری، شهید محمدعلی گودرزی و… شهدایی که هر یک در سن و سالی و درجایی از این آب‌وخاک به شهید شدن رسیده‌اند و اکنون اسم و یادشان زیور محلات خودشان شده هست.

 روایت کودک‌کشی

صفحه تاریخ را که ورق می‌زنم به‌روز ﺷﻨﺒﻪ 20 دی‌ماه ﺳﺎل 1365می‌رسم، روزی که یادآور شهید شدن مظلومانه 68 شهید دانش‌آموز مدرسه ها فیاض بخش و امام حسن مجتبی(ع) محله ابراهیم‌آباد بروجرد هست. به‌جای قبلی مدرسه می‌نگرم سال‌هاست جایش را به بوستانی به یادمان این شهدای بی‌گناه و بی‌دفاع داده و در مقابلش مدرسه‌ای جدید میزبان دانش‌آموزان‌ همان محله هست.

روایت کودک‌کشی

20 دی‌ماه و روایت قدیمی‌های محله ابراهیم‌آباد بروجرد

قدیمی‌های محله ابراهیم آن روز خون و دود و آتش را به‌خوبی به یاد می‌آورند، به سراغ یکی از قدیمی‌های این محله می‌روم، حاج حسین از قدیمی‌های محله ابراهیم‌آباد هست که به گفته خودش در آن زمان بقالی نزدیک آن مدرسه داشته و بچه‌های مدرسه‌ مشتری‌های ثابتش بوده‌اند، سلام و احوالپرسی می‌کنم، آهی می‌کشد و زانویش را در دست می‌گیرد و با نگاهی به من می‌گوید: پیری و هزار درد!

آغاز می‌کند به تشریح کردن از آن روز سیاه: آن روز ظهر مثل روزهای دیگر که بچه‌های نوبت صبح مدرسه تعطیل می‌شدند و بچه‌های نوبت عصر روانه مدرسه می‌شدند و عده‌ای از دانش‌آموزان برای خرید خوراکی و یا دفتر و قلمی به سراغم می‌آمدند مشغول رفع‌ورجوع مشتریان بودم که به‌یک‌باره صدای مهیبی تمام شیشه‌های مغازه‌ام را به لرزه درآورد.

روایت کودک‌کشی

با وجود اینکه سن و سالش به پیری دست یافته اما هنوز خاطرات آن روز را به‌خوبی به یاد دارد: آن روزها خبرهای زیادی در سطح شهر از بمباران نقاط متفاوت توسط جنگنده‌های صدام به گوشمان می‌رسید و هرلحظه در انتظار بودیم تا با موشک‌باران شهر رخدادی درجایی بیفتد و غمی بر غم‌هایمان اضافه گردد. این بار اما نوبت مدرسه امام حسن(ع) در وردی محله ابراهیم‌آباد بود آن‌هم درست وقتی که دانش‌آموزان نوبت صبح تعطیل‌شده و در حال خارج شدن از کلاس‌ها و دانش‌آموزان نوبت عصر در حال ورود به مدرسه بودند.

مضطرب و باعجله همه اهالی محل به سمت مدرسه دویدیم و ما که فاصله نزدیکی با مدرسه داشتیم زودتر از بقیه به آنجا آمدیم. “اشک‌هایش را به‌دوراز نگاه من با گوشه دستمال مچاله شده‌ای که در دستش گرفته پاک می‌کند، عداوت یادآوری سال‌ها غربت و مظلومیت آن کودکان را فرومی‌خورد و صدایش را صاف‌کرده و می‌گوید”: “اشک‌هایش را به‌دوراز نگاه من با گوشه دستمال مچاله شده‌ای که در دستش گرفته پاک می‌کند، عداوت یادآوری سال‌ها غربت و مظلومیت آن کودکان را فرومی‌خورد و صدایش را صاف‌کرده و می‌گوید”: من و دو سه تا از اهالی محل بعد از فرونشستن دود و خاکستر حاصل از منفجر شدن که موجب شده بود چشم، چشم را نبیند شتابان به سمت مدرسه رفتیم و صحنه‌هایی را تماشا کردیم که دل هر آدم آزاده‌ای را به درد می‌آورد.

کودکان مظلومی که به خاک افتادند

کودکان مظلوم و بی‌دفاعی که غریبانه نقش بر روی زمین شده بودند و آثار هیچ‌گونه جراحتی بر روی بدن آن‌ها دیده نمی‌شد و از خیز این منفجر شدن به شهید شدن دست یافته بودند. دست‌وپای هرکدامشان را که می‌گرفتیم تلی از خاک و دود بلند می‌شد اما از کودکان مظلوم صدایی بر نمی‌خواست.

روایت کودک‌کشی

کم‌کم اهالی محله همه مطلع گردیدند و مضطرب خود را به مدرسه رساندند. صحنه‌های دل‌خراش ناله‌ها و ضجه‌های پدران و مادران دانش‌آموزان غریب و مظلوم در جستجوی فرزندانشان هیچ‌گاه از جلوی دیگانم نمی‌رود. خاکستر گرم و پاره‌های آجر با پیکرهای نحیف این کودکان بی‌دفاع نقشی از خون و خاک درست کرده بود.

دمپایی و کفش‌های فرسوده کودکان‌ همراه با وسایلشان در سطح حیاط مدرسه پخش‌شده بود. با بیرون کشیدن جنازه هر کودک از زیر آوار خاک و آجرهای خشتی مدرسه صدای غربت وامصیبت مادری بلند می‌شد و ضجه‌هایش بند دل‌هایمان را پاره می‌کرد.

کم‌کم سروکله نیروهای امدادی آژیرکشان با خودروهای امدادی پیدا شد، پیکر کودکان و دانش‌آموزان مظلوم را به ورزشگاه علی بیات جابه جا کردند تا در آنجا شناسایی‌شده و به اولیایشان برای خاک‌سپاری تحویل داده گردد.

روایت کودک‌کشی

هنوز تلخی آن روز سیاه و مظلومیت کودکان را به یاد دارد و می‌گوید: هرگاه فراموش می‌کنم که چه دسته‌گل‌ها غریبی را درراه دفاع از وطن خود فدا کرده‌ایم به این مدرسه و جایگاه آن موشک‌باران نگاهی می‌اندازم تا یادم نرود راه ما راه سرخ شهید شدن هست. حاج حسین را با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین آن روزها تنها می‌گذارم و گشتی در سطح محله می‌زنم.

داغ سینه مادر “محمدعلی”

به بهشت شهدای این شهرستان می‌روم، جایی که محل دفن 68 شهید دانش‌آموز خردسال هست. یادم می‌آید روزی را که مادر پیر محمدعلی از شهدای دانش‌آموز این واقعه آدرس قبر فرزندش را از من سؤال کرد و برایش قبر فرزندش را پیدا نمودم و او که چشمانش ازبس‌که در فراق فرزندش گریه کرده بود دیگر سویی نداشت به سر قبر فرزندش راهنمایی کردم. خوب یادم می‌آید هنگامی مادر محمدعلی به قبر فرزندش رسید از بالا بر زمین افتاد و انگار همین اکنون فرزندش را ازدست‌داده اشک‌هایش مثل باران آغاز به باریدن گرفت و با فرزندش آغاز به نجوا کرد که “مادرت بمیرد که تو را در خاک و خون دید” خوب یادم می‌آید هنگامی مادر محمدعلی به قبر فرزندش رسید از بالا بر زمین افتاد و انگار همین اکنون فرزندش را ازدست‌داده اشک‌هایش مثل باران آغاز به باریدن گرفت و با فرزندش آغاز به نجوا کرد که “مادرت بمیرد که تو را در خاک و خون دید” و بعد رو به من کرد و اظهار کرد: چهار پسردارم اما داغ محمدعلی تا ابد مرا می‌سوزاند.

سراغ این مادر دل‌سوخته را گرفتم، از اهالی محله بود و همه وی را به چشم‌انتظاری و گریه‌هایش می‌شناسند، دو سال قبل به‌سوی فرزند شهیدش پر کشیده هست و دیگر ناله‌هایش را در فراق او کسی نمی‌شنود.

روایت کودک‌کشی

“کودک کشی” سندی دیگر بر جنایت های رژیم بعث عراق

آن روزها شنیدن صدای آژیِر قرمز برای شهروندان بروجردی چندان ناآشنا نبود، این بار چندمی بود که جنگنده‌های هوایی رژیم صدام به منطقه های مسکونی این شهرستان حمله کرده بود اما این بار با همه دفعات تفاوت داشت و آن‌هم در انتخاب قربانیان مظلوم و معصوم این سانحه تروریستی بود.

این بار اما خمپاره‌ها و گلوله‌های دشمن راه خود را از سر جبهه‌ها، شهرها و آبادی‌ها بر سر مدرسه فیاض بخش کج کرده بودند تا کودکان معصوم را میهمان آغوش آتشین خود کنند و کودکانی که مکررا ویرانی و خرابی محله و شهر خود را در حمله های هوایی دشمن دیده بودند این بار از نزدیک به میزبانی دود و آتش بنشینند و در خون خود دست‌وپا زنند.

روایت کودک‌کشی

68 68 کودک دبستانی در این حمله ناجوانمردانه به‌یک‌باره شهید شدند تا سند جنایت های رژم بعث عراق با کودک کشی کامل گردد و این لکه ننگ همیشگی بر جبهه این رژیم تا ابد مهر گردد تا سند مظلومیت این کودکان بی‌دفاع تا ابد در تاریخ ماندگار بماند.

20 20 دی‌ماه در خاطره و اذهان تمامی مردم شهرستان بروجرد ثبت و ضبط‌شده تا از این روز تلخ و شهید شدن آسمانی 68 نوگل دبستانی به اسم روز بروجرد در تقویم جمهوری اسلامی به‌پاس یادآوری مظلومیت این کودکان خردسال یاد گردد.

قسمتی از بیانات مقام معظم رهبری در ارتباط با حمله موشکی به مدرسه ها بروجرد در سال 65:

« « فرزندان عزیز؛ دانش‌آموزان گرامی یاد نوباوگان شهید مدرسه امام حسن مجتبی(ع) این گل‌های پرپر شده انقلاب اسلامی به مقاومت دلاورانه ملت ما رنگ مظلومیتی جاودانه بخشید و چهره زشت دشمنان انقلاب اسلامی را از همیشه نمایان‌تر ساخت. راه انقلابی شما عزیزان، کوتاه کردن دست دشمنان متجاوز از وطن اسلامی و نگهبانی از انقلاب و اسلام هست؛ خود را برای پیمودن این راه مجهز کنید.»

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
تصاویر خبری